..................چه جرمی بهتر از
............تو را به اتفاق رساندن
آنگاه که لبریز اعترافم......................................................................................
............................................................................. بی گمان مجرمم زاده اند.
۲۸/اردی بهشت/ ۸۷
نوشته شده توسط سنجاقکی در چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت 1:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
در حالی که مانند همیشه،هنگام آماده شدن برای رفتن به مهمانی
سراسیمه بودم و دور خودم می چرخیدم؛
ناگهان در چارچوب در اتاقم ظاهر شد.
حتی زمان رسیدنش را هم نفهمیدم.
"این بار از دفعه های قبل زیباتر شده ای." او گفت.
" چرا؟ " من پرسیدم.
" چون از دفعه های قبل بیشتر دوستت دارم. " او گفت.
" تو هم از دفعه های قبل زیبا تر شده ای. " من نگفتم!
به مهمانی رفتیم.هر دو زیبا تر بودیم.
او گفته بود و من نه!
تیر ۸۷
نوشته شده توسط سنجاقکی در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 5:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نگاهت مرا به نام می خواند
دل،
تنگ وسعت شانه هایت می شود
مرا به نام می خوانی و
دیوانه ام می کنی
دیوانه می شوم
زیبا تر
زیبا می شوم
دیوانه تر
زمستان 86
نوشته شده توسط سنجاقکی در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 8:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
..................از زمان می گذری
از ذهن به جان می آیی
...................... جاری می شوی
................................................. از گذشته به حالم
................................................. به گوشه ای می روی و
دل
نشینم
می شوی...!
نوشته شده توسط سنجاقکی در شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت 11:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
هر روز من چهار فصل دارد...
آمدنت،
تردید ماندنت،
باور رفتنت،
ماندنم .
نوشته شده توسط سنجاقکی در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت 11:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
یکی بود یکی نبود
یه باغی بود که اسمش باغ بلاگ ها بود.
توی این باغ قشنگ دوستان خوبی زندگی می کردن که اغلب اوقات، سنگ صبور درد دل ها و تنهایی های هم می شدن.
یکی شعر میگفت،یکی شعر می خوند،یکی فیلم دوست داشت،یکی از آسمون خوشش میومد،اون یکی کنکوری بود، یکی عاشق شده بود و...![]()
گاهی هم خوشی هاشون رو باهم تقسیم می کردن و ازین کار شاد می شدن .
همه ی اون ها همدیگه رو خیلی دوست داشتن و البته این دوستی بی چشمداشت بود.
حتی بعضی هاشون که خیلی باهم دوست بودن ، کلید خونه ی همدیگرو داشتن تا اگه یه وقت برای کسی اتفاقی افتاد...![]()
اهل این باغ، وقتی از دنیای بیرون خسته می شدن به این باغ مجازی میومدن ؛که از هر باغ واقعی،حقیقی تر بود.
چون دوستی های توی اون، به دور از هر قضاوت ،پیش داوری و بر چسب زدن شکل میگرفت و اهالی باغ درصدد کنکاش همدیگه بر نمیومدن.
شاید چونکه همشون در دنیای بیرون باغ، خواسته یا نا خواسته، این کار و میکردن یا وقتی بقیه چنین کاری در حقشون انجام میدادن، احساس نا امنی بهشون دست می داد.
برای همین اعتماد کردن و رها بودن از شر قضاوت ها اولین قانون نانوشته این باغ شد.![]()
خلاصه؛ توی این باغ همه جور موجودی پیدا می شد.یکی از موجودات این باغ، اسمش سنجاقک بود،که دوستای نزدیکش ، "سنجاقکی" صداش میکردن.این سنجاقکی از شر همه ی خطرهای بیرونه دنیای باغ، در میرفت و میومد توی باغ بلاگ ها و با دوستاش خوش بود.
آخه شنیده بود توی این باغ، هیچ موجود بدی رو راه نمیدن.
آخه شنیده بود با اینکه توی این باغ هیچ موجودی از دیگری چیز زیادی نمیدونه و نمی پرسه، همه دوستها به هم اعتماد دارن و رفاقتشون دلیه؛ همه اهل دلن.
تا اینکه یه لولو اومد توی باغ.
قبلن هم صابون لولو های اینچنینی به تن بعضی از اهالی باغ خورده بود.
اما لولو ی قصه ما خودش رو به شکل یه کفشدوزکه گرد و کپلی در میاوورد و راه می افتاد تو باغ، پیش دوستای سنجاقک و از اون بد می گفت.چون واقعن یه کفشدوزک نبود. اون ذاتن یه سوسک فاضلاب بود.
اولش سنجاقک حرف های لولوی سوسکیو جدی نگرفت.
چون نمی فهمید دلیل بد خواهی های لولو چیه.نمی فهمید اگه بقیه در مورد سنجاقکی بد فکر کنن، چی به این لولوی سوسک سرشت میرسه.
تا اینکه یه روز لولو جان قصه ما حسابی پاش رو از گلیمش دراز تر کرد،آخه مثل اینکه دلش یا شاید هم جای دیگش خیلی سوخته بود.
این طوری شد که سنجاقک تصمیم گرفت به جای تهدید کردن لولو جان، برای وبلاگش تایید بذاره.و البته از دوستانش مطمئن بود که به لولو جان بد جنس اجازه نمیدن دوستیه اون ها رو خراب کنه.
هر چند که لولو جان، به علت کهولت سن و حرص زدن زیادی نفهمیده بود که چه رد پای تابلویی از خودش توی باغ بلاگ ها جا گذاشته.
شاید سنجاقک، زیاد از تکنولوژی سر در نیاره ، ولی بعضی از دوستای سنجاقک سرشون درد میکرد واسه این کارها و البته رد پای لولو خان اینقدر واضح بود که...
یه مثل پلیسی میگه:" همه جنایتکارها حتمن دوباره به محل وقوع جرم برمی گردن..."
خب راست گفتن.هر چند لولو جان هم مثل معتاد، یک بیمارست ، نه یک مجرم.!!!
امیدوارم توی این باغ به هیچ لولوی پلیدی اجازه ورود داده نشه و اگر هم موجودات مشکلداری، پیدا شدن،با هماهنگی اهالی "باغ بلاگ ها"،این لولو جانها در مکانی جمع آوری بشن و مورد حمایت قرار بگیرن؛ بلکه خدا شفاشون بده.هر کی موافق بگه آمین...![]()
1- پا نوشت: بزودی در این وبلاگ یک بخش مراقبت های ویژه ی روانی، برای لولو هایی که اوضاشون خیلی خرابه راه اندازی خواهد شد.
2- پا نوشت: آها اینم بگم: اگر موجودات این باغ ، در هیچ چیز با هم اشتراک نداشته باشند(جدا از اینکه توی این باغ به چه اسمی شناخته میشن یا خونشون چه شکلیه)
در یک چیز مشتر کند و اون انسان بودنشونه.چون کاملن واضحه که هیچ سنجاقک،پروانه،مداد،قورباغه،ستاره،آبنبات،نارنگی،حلزون،کبریت،سوسکی و... و یا حتی هیچ لولو یی به خودیه خود، تراوشات فکری، اون هم از نوع نوشته، نداره.
![]()
نوشته شده توسط سنجاقکی در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت 0:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
.................................................................دورتر رفتی.
.............................دلم به رفتنت گره خورد و تنگ تر شد.
............................................رفته ای و خوابیدن نیز دیگر
.............................................مجال حضور تو نخواهد بود.
..............................زمان در بستر شب خواب و بیدارست.
من از نبودنت سرشار.....................................................
نوشته شده توسط سنجاقکی در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 ساعت 4:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به تو
دست می سایم و جهان را در می یابم،
به تو
می اندیشم و زمان را لمس می کنم
معلق و بی انتها
عریان.
می وزم،
می بارم،
می تابم.
آسمانم
ستارگان و زمین،
و گندم عطر آگینی
که دانه می بندد؛
رقصان در جان سبز خویش.
از تو عبور می کنم
چنان که تندری از شب.
می درخشم و
فرو می ریزم
احمد شاملو ۱۹/۵/۵۹
نوشته شده توسط سنجاقکی در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 12:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قصه ویرانی من،قصه اتفاق بودن است، اتفاق شدن، حادثه داشتن در عین نداشتن. اما خواسته من همچنان ویران است. دستانم د ر برابرم می گریند و فریاد می کنند "چیزی برای کاشتن نیست. " اضداد در وجودم بیداد می کنند؛ عقل و عشق ،آشتی و جنگ، خواستن و نتوانستن... ومن ناتوان از درک معنای حضورشان، نمی دانم از چه؟ طوفان می شود؛غوغا. و باز هم واماندگی در آن واژه قدیمی! و ثمری نیست.
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
تقدیم به زیبایی کلامش (دکتر صادق زیبا کلام)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــویران
ویران که می شوم هیاهویی بزرگ، بی صدا در من می زاید
می بینی؟
ویرانی و زایش؟ مگر می شود؟
اتفاق خواستن و بدست نیاوردن،
تنها پذیرای تلاطم مهیبشان می شوم.
چون دریا می شوم خروشان و خراب؛
ویرانی من در من
" عشق"
باز هم مرگ نوزاد من در من.
مرگی ناخواسته چون میلادش ، تلخ
27 / 2 /84
نوشته شده توسط سنجاقکی در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت 3:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
من بر روزگار می گذرم
اندوه را کنار گذاشته ام
اما گاه گر یه می کنم
روزگار نیز گاه بر من می گذرد
نوشته شده توسط سنجاقکی در جمعه 30 فروردین1387 ساعت 11:56 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

"سنجاقکی"هستم متولد
19/ 6 /1359.
فارغ التحصیل رشته علوم ارتباطات اجتماعی.
والبته آدم کوچولویی هستم
که ادای آدم بزرگ ها رو در میارم.
(گاهی مجبورم)
دوستان اگر حوصله کردید وهمه متن ها روخوندید(آرشیو یادتون نره)لطفن اسم مطلبی رو که بیشتر خوشتون اومد در نظر ها نام ببرید.ممنون.
سنجاقکی.
فهرست اصلی
دوستان
دست نويس/ رضا ظريفي/دوست شهریوری
اهورا ایمان
ماهی ...
دلاو یزترین.....
روزنامه اعتماد
انسانی متولد 69...
open mind for a different view/ امیر ادهم
مداد سیاه/ فرزام شیرزادی
ناخانا/ لیلا ملک محمدی
دکتر عبدالرضا شاه محمدی/مدرس علوم ارتباطات
راه من/ پارسا بهمنی
سروش نامه/ سروش
سلام/سمانه اکبریان
ماورای زمین وجهان / غزل(دختر مامان)
کلبه تنهایی من/علی
رودر رو/دکتر توکلی
سرخ پوست/دوست شهریوری
زیر سیگاری/فرشاد شیرزادی
ورنا/ سپهر
پروفسور مجید تهرانیان
پروفسور یحیی کمالی پور
دکتر فریدون وردی نژاد
دکتر یونس شکر خواه
مسعود بهنود
دو برادر
عاشقانه های قلب من/ مهسا دوست شهریوری
تجسم کن دگرگون کن الهام بخش/مصطفی
نظر یه های ارتباطات(انسانی - جمعی) - twente university
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
دکتر علی اکبر فرهنگی
دکتر شادی ضابط
دکتر نمکدوست تهرانی
دکتر علی دلاور
دکتر شیرین احمدنیا
هم رشته ای های دانشگاه آزاد اراک
دیدگاه های انتقادی ارتباطات
سایت حقوق ایران
فارسی نت
قالب های نایت اسکین
یک سنجاقک دیگه!
آخرین سامورایی
پسر آفتاب
زودیاک/هومن
آیات زمینی/هادی
نگاتیو/حامد
دختر شب/سمیرا
رد پا .../...
درباره فیلم/ cincity
معلومات عمومی/سعید
شاخنامه فلفلی/ اصغر آقا جون
یک جنگجو که نجنگید ولی شکست خورد/شکیبا
ارتباطات جمعی/دانشجویان ارشد ارتباطات(صدا و سیما)
چشم خواهم شد درحائل صبحی روشن!
گروه بندی وبلاگ ها بر اساس ماه تولد
خبرگزاری فارس
عشق حقیقی/ پسری 24ساله
فیزیک کوانتمی.
برای مخاطب احتمالی/ آیدین فرنگی
... اینانا ...
روزنامه نوروز
گاگه ش/ شعر
آقا موشه...
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY