اینجا رو دوست دارم.اینجا تنها جایی که آزادم انگار آدم که آزاد باشه احساس امنیت که بکنه بهتر می تونه به دیگران فکر کنه دوستشون داشته باشه نگرانشون بشه. این روزها چیزی به جز فاصله نمی شناسم. از صبح در برابر قضاوت های دیگران مجبوریم یا از خدمون دفاع کنیم یا خودمونو بزنیم به اون راه. خودمون رو توجیه کنیم توضیح بدیم توضیح بدیم توجیه کنیم تازه گاهی اوقات هرچی بیشتر خودتو میزنی به اون راه طرف سمج تر میشه. دوزاریه دیگه×مال بعضی ها کژ× اینه که نمی افته. بعضی های دیگه هم که خب.... تکلیفشون معلومه×کلا ذاتشون کژ. این دفاع هر روزه از خود رفته رفته موجود خود خواهی از ما می سازه که دیگه کمتر می تونه به فکر دیگران باشه دوستشون داشته باشه یا حتی نگرانشون بشه.دنیای واقعی مون رو پر کردیم از آدم های محافظه کار خودخواه به ظاهر دوست.نه اینکه واقعا آدم های بدی باشیم.... نه. ولی اغلب با قضاوت ها و پیش داوری هامون فرصت خوب بودن به هم نمی دیم. بیشتر اوقات به جای اینکه نظرمون رو به هم بگیم همدیگه رو به ورطه دفاع میندازیم. واسه همینه که می گم اینجا رو دوست دارم.چون یه طوریه.با بیرون فرق می کنه.آدمهاش هم با هم هستن هم نیستن.هم همدیگه رو می شناسن هم نمی شناسن. هرکس همونیه که هست.اینجا نظرها فقط یک نظرن× همین و نه یک دغدغه نه یک حکم. برای همینه که ادم های اینجا رو دوست دارم.اینجا دنیای عجیبی داره. به نظرم هرچی رو که بشه با ذهن و دل دوست داشت واقعیه×خیلی واقعی×...و اینجا واقعی تر از دنیای بیرونه.اینجا همه هستن و نیستن. یاد حرفهای قدیم استاد فلسفه افتادم " بودن درعین نبودن. داشتن در عین نداشتن. وحدت در عین کثرت کثرت در عین وحدت........ " ........................ چی شد یکدفعه؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
که احساس امنیت می کنم کسی کاری به کارم نداره.
چقدر آزادی خوبه. چقدر احساس امنیت داشتن خوبه.
نوشته شده توسط سنجاقکی در پنجشنبه 27 دی1386 ساعت 0:55 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تنگ شیشه ای خالی بود.
چند روزی از تنها ماندنش می گذشت. تنگ گریه می کرد.
دلش برای ماهی کوچکی که چند روز پیش از دست داده بود تنگ شده بود.
هرچه دلداریش دادم آرام نگرفته بود.به او گفتم :ماهی جدیدی برایت خواهم خرید اما بیشتر گریست.
"من همان را می خواهم." تنگ گفت.
به او گفتم: " او دیگر ماهی نیست. ماهی کوچک مرد اما روح اوبه شکل نوزاد انسانی زاده خواهد شد
.از آن دست انسان هایی که دنیای ما سخت به بودنشان نیاز دارد.
او حالا این فرصت را یافته است تا بزرگ تر و کامل تراز همیشه به ادامه راه زیستن بیندیشد. "
تنگ تکانی خورد.خود را به زمین انداخت. شکست...
بعدها فهمیدم روح شیشه ای اش در جسم انسان هایی متبلور شد
که وقتی حتی تلنگری از عبورشان به زندگی مان می خورد رنگ زیستن به خود می گیریم...
تقدیم به یا د انار
نوشته شده توسط سنجاقکی در شنبه 22 دی1386 ساعت 10:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
می افتی تردید می کنی و نمیدانی گام بعدی ات را با دستور کدامشان بر زمین سفت کنی که دستور عقل آینده نگرست و مصلحت آمیزوتنها منطقش هزینه و فایده است. راحت تر بگویم سودست ومنفعت و اما تصمیم دل.
دل که گویی خلاص و رها از هر بندی مؤمن می شودو هراسی می آفریند آغشته به گناه که تمام شیرینیش به همین هراس گناه الودست وبس.
تصمیم گیری بی هیچ اندیشه عقلانی هراس برانگیزست.اما حسی به دنبال دارد که تا تجربه اش نکنی نمی دانی یعنی چه.تصمیم دل یعنی تمام داشته هایت را در لحظه ای در دست بگیری وتنها کاری را انجام دهی که باید...
بی هیچ نگاهی به لحظهای بعد که چه خواهد شد...و هرگز مپرس که چه خواهد شد.زیرا آنگاه که بپرسی نا به هنگام ترد ید ت آغاز می شود و تو می مانی و حسی شبیه نگرانی آمیخته به اندکی ندامت.هرچند دایما از خودت می خواهی که تردید نکنی وادامه دهی اما هراس از ویرانی پل های پشت سر آزارت می دهد و همین جاست که فرق تصمیم عقل ودل با لبخندی بی تفاوت بر تو آشکار می شود.
تصمیم دل آزارت می دهد آزاری که شیرین است وتورا به بی پروایی زیستن پیوند می دهد
"معنای لخت زندگی "
تصمیم عقل به ادامه زندگی مجبورت می کند وهر روز تو را از بودن با دنیای اطرافت از بودنت با انسان ها از دیدن تردیدها و اضطراب هایشان دور تر می کند.تو را در "خودی" غرق می کند که آن "خود" از آن تو نیست...
در این جدال وامانده ام هیچ کدامشان دست دوستی به سوی دیگری دراز نمی کند...
نوشته شده توسط سنجاقکی در جمعه 21 دی1386 ساعت 10:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نمی دونم درسته یا نه که بیای و برای یه دوست قدیمی (حدود ۱۰ سال رو می شه قدیمی حساب کرد دیگه،نه؟) وبلاگ را بندازی و بعد چون اون توش نمی نویسه خودت هر اراجیفی که دلت می خواد توش تایپ کنی. در هر صورت من دارم این کار رو می کنم.
امروز حسابی برف بارید. از اون نوعی که شاید یه جور افتخار بشه برا ما که برای آیندگانمون تعریف کنیم و بگیم فلان سال که برف اومدا... منم بودم. (حالا آیندگانمون کجا بوده رو نمی دونم.)
خلاصه اینکه همه مسئولان شهری تا حدود ساعت ۱۱ با برف دست و پنجه نرم کردن اما چون زورشون نرسید بیخیال شدن رفتن تا برا تعطیلی برنامه ریزی کنن و این شد که ۲ روز تعطیل اعلام شد.
به کسی نگینا اما همین الان تهران هوای ۱۲- رو تجربه می کنه ولی گفتن نگین به مردم که خیلی هول نکنن. ییهو سردشون می شه و می چان! شما خیال کنید الان همش دمای هوا ۳ درجه زیر صفره!
فردا روز سفید و سردی در انتظار آحاد ملت است!
همه برف بازی کنید.
نوشته شده توسط سنجاقکی در دوشنبه 17 دی1386 ساعت 0:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

"سنجاقکی" هستم.
فهرست اصلی
دوستان
دست نويس/ رضا ظريفي/دوست شهریوری
اهورا ایمان
ماهی ...
دلاو یزترین.....
روزنامه اعتماد
انسانی متولد 69...
open mind for a different view/ امیر ادهم
مداد سیاه/ فرزام شیرزادی
ناخانا/ لیلا ملک محمدی
دکتر عبدالرضا شاه محمدی/مدرس علوم ارتباطات
راه من/ پارسا بهمنی
سروش نامه/ سروش
سلام/سمانه اکبریان
ماورای زمین وجهان / غزل(دختر مامان)
کلبه تنهایی من/علی
رودر رو/دکتر توکلی
سرخ پوست/دوست شهریوری
زیر سیگاری/فرشاد شیرزادی
ورنا/ سپهر
پروفسور مجید تهرانیان
پروفسور یحیی کمالی پور
دکتر فریدون وردی نژاد
دکتر یونس شکر خواه
مسعود بهنود
دو برادر
عاشقانه های قلب من/ مهسا دوست شهریوری
تجسم کن دگرگون کن الهام بخش/مصطفی
نظر یه های ارتباطات(انسانی - جمعی) - twente university
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
دکتر علی اکبر فرهنگی
دکتر شادی ضابط
دکتر نمکدوست تهرانی
دکتر علی دلاور
دکتر شیرین احمدنیا
هم رشته ای های دانشگاه آزاد اراک
دیدگاه های انتقادی ارتباطات
سایت حقوق ایران
فارسی نت
قالب های نایت اسکین
یک سنجاقک دیگه!
آخرین سامورایی
پسر آفتاب
زودیاک/هومن
آیات زمینی/هادی
نگاتیو/حامد
دختر شب/سمیرا
رد پا .../...
درباره فیلم/ cincity
معلومات عمومی/سعید
شاخنامه فلفلی/ اصغر آقا جون
یک جنگجو که نجنگید ولی شکست خورد/شکیبا
ارتباطات جمعی/دانشجویان ارشد ارتباطات(صدا و سیما)
چشم خواهم شد درحائل صبحی روشن!
گروه بندی وبلاگ ها بر اساس ماه تولد
خبرگزاری فارس
عشق حقیقی/ پسری 24ساله
فیزیک کوانتمی.
برای مخاطب احتمالی/ آیدین فرنگی
... اینانا ...
روزنامه نوروز
گاگه ش/ شعر
آقا موشه...
" خانه کتاب "
آن سوی بی شرط
افشین عزیز
حرف های خودمانی
بیان ساده
دانشگاه اصفهان(تحصیلات تکمیلی)
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY