تبليغاتX
سنجاقک
 

تخم مرغ رنگی...


جاده ها با خاطره قدم های تو بیدار می مانند
که صبح را پیشباز می رفتی
هرچند سپیده تو را از آن پیش تر دمید
که خروسان بانگ سحر کنند

                                                        الف.بامداد 

*********************************************************************
بوی عید به مشامت می خورد؟
از یک ماه آخر سال از شوق رسیدن عید به تکاپو می افتم.از بچگی همینطور دیوانه بودم.
عاشق" پیک نوروزی" مدرسه بودم.اصلا از هرچه مرا به عید و بهار نزدیک تر می کرد
خوشم می آمد.
این روزها مشغول رنگ کردن تخم مرغ شده ام.
هر سال از همین موقع ها شروع می کنم وتا دم عید سفره هفت سین دوست و آشنایی نیست
که از حضور تخم مرغ رنگی هایم بی نصیب بماند.
نمی دانم چه چیزی در ان هست که اینگونه وجودم را به جنبش وا می دارد.
انگار نوروز تنها یادگاریست که به رسم خاطره ای از ایرانی بودنمان به جا مانده....


 

نوشته شده توسط سنجاقکی در دوشنبه 29 بهمن1386 ساعت 3:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مجال

با زمان در افتاده ام
با خاطراتم بیگانه ام
اما فراموش شان نکرده ام
همچنان سخت وفا دارم... سخت...
بی مجال  تردید.............................


 

نوشته شده توسط سنجاقکی در جمعه 12 بهمن1386 ساعت 3:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


روزهایی که نیست

این روزها انگار با خاطراتم بیگانه ام.نمی دانم حافظه ام مختل شده یا واقعا

زمانی بر من نگذشته است.هرچند مدتی است با موجودیت زمان در افتاده ام.

 شاید آیندگان به ما بخندند که از سر ضعف   خالق چنین مفهومی شدیم و

هرگز چون ما  ترس از گذر زمان را احساس نکنند...هرگز...


 

نوشته شده توسط سنجاقکی در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 1:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting