تکرار سبز عادت هر ساله ات فرا می رسد وفرو ریختن دیگری در ذهن ودر دلت...
چه زود گذشت.خیلی زود.
پر شد از خاطره هایی که سهم یک سال زندگی تو برای آنهاست
یک سال
سیصدو شصت وپنج یا شش روز...
دوباره نزدیک است.زمزمه دوباره شدن را می گویم
بار دیگر سفره هفت سین این تنها یادگار روزگاران دور این سرزمین بر دل خانه هایهان پهن می شود و ما به گردش منتظر می مانیم تیک تاک تیک تاک...
اما تکراری ترین عادت هر ساله تو چیزیست که هرگز به آن عادت نمی کنی: فرو ریختنت را می گویم...
بازهم سال به پایان خود رسید.
حسی در توست
مثل هراس
مثل خواستن
مثل خواستن و بدست نیاوردن
حسی شبیه داشتن و ازدست دادن
می دانم در تو چیز هایی می گذرد که تنها گذرانشان را حس می کنی اما کلماتی آشنا برای گفتنشان نمی یابی.پس چیزی نگو.نگاه کن!
در نرمش رقص آور باد چیزی از دست درخت می افتد ورایحه اش را برای تو می فرستد تا ببویی وبه شکوفه های بهاری سلام کنی...
یکی دو روز دیگر زمستان هم می رود تا دانه های سپیدش جای خود را به غوغای شکوفه های گیلاس بسپارند آن روز است که همه جا آکنده از بوی خوش نو شدن همه به هم می گوییم "سال نو مبارک"
( تقدیم به همه دوستانی که با وبلاگ هایشان تنهایی های گاه و بی گاهم را همراه شدند به ویژه سامان و ماهی... عزیزم )
نوشته شده توسط سنجاقکی در شنبه 25 اسفند1386 ساعت 9:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
انقدر خاطره ها رو زیر و رو نکن ...
همین روزها رو بنویس ... همین روزهای آخر 86 و اول 87 ...
خاطره ها فقط بلدن همه ی توان آدمو ازش بگیرن ....
" ماهی..."
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
این حرف ها رو یک دوست توی کامنتش بهم گفت .
چون بر دل نشست بروی این کاغذ مجازی نشاندم.باشد که در دل شما هم جایی گزیند.
"سنجاقکی"
نوشته شده توسط سنجاقکی در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 10:52 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نمی دانم اصلا روزی این ها را خواهی خواند یا نه؟
احساس خوبی ندارم.میدانم اگر بخوانی می گویی دیوانه ای.
انگار روزهای آخرمان را می گذرانیم.
انگار احساست به نابی روزهای گذشته نیست.
چه زود گذشت.
روزهای باران زده ای را می گویم که من عطر عید را می بوییدم.
روزهایی که تو رانیزبرای یافتن بوی عید دیوانه کرده بودم
آن لحظه ها رفت ولی من وتو هنوز هستیم و فقط بار خاطره هایمان را سنگین ترکرده ایم.
هر چند تو توجه نمی کنی وبی تفاوت می گذری ولی باز هم می گویم :
" پشیمانی در راه است "
نگاه کن!
سحرگاه 14 / 1 /1384نوروز
نوشته شده توسط سنجاقکی در شنبه 11 اسفند1386 ساعت 10:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پنجره ای گشوده شد
دلی فرو ریخت
نگاهی جان گرفت...
پنجره بسته شد
دلی فرو ریخت
نگاه پنجره ای دیگر را گشود
زندگی جان گرفت...
نوشته شده توسط سنجاقکی در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 2:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ذهن من پر از اندیشه گام های تو
همچنان زنده می تپد
اندیشه آن قدم های جوان و پر توان
که هرگز از انتهای کوچه تردید بازنگشت
.........................................................
صدایشان در من می پیچد
مرا می فشارد
در من می گردد
.......................................................
در من ناله ای بر می خیزد
احساسی از عطش دریدن
شعله می گیرد
طعم بی پروای خون
......................................................
صدایشان در من می کوبد
درمن می کوبد
و از خون نشان می آورد
طعم بی پروای زهر
.....................................................
بجای ماندن آن ننگ بزرگ که همواره نشانش بر ذهنم تلاطم دارد
بوی خون
حرف
صدا
طعم ننگ
کاشان.روستای کله ظهرشنبه 1/12/۸۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دراین جنگ نا برابرتنها منم که مغلوب ویرانی این نابهنگام می شوم
سهم من چه خواهد شد؟
سهم من چه هست از این همه گنگی
..................................................
از فرای تنم می گذرم
فراتر
و با تو چیزی نمی گویم
................
از تنم چیزی نمی ماند
...........................
از سهم من تو نیز نمی مانی
............................................
این جنگ مرگ است
و در مرگ من تو که فاتح ویرانی این نابهنگامی
در عزایم شاد می خوانی شاد می باری
و من شاد تر از تو در جشن تولد مرگم
می خوانم
می رقصم
شاد
شاد تر از تو ننگ افرین!
کاشان.روستای کله شنبه شب 1/12/1383
نوشته شده توسط سنجاقکی در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 5:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
در من دلهره ای می زاید در من می لغزد
آنچه مدت هاست آرزوی بودنش را داشته ام.
التهابی گرم که در مسیری نا پیدا مرا به دنبال دل می کشاند
من نیز چون اسیری به دنبالش می روم.
وه چه اسارت شیرینی در من می زاید.
یاد آن دو چشم روشن شفاف بزرگ
که عمری در کنار ذهن من نشسته بود
وامروز از کنار به میانه خاطراتم می آید
به همه خاطراتم می آید همه ذهنم می شود.
نوشته شده توسط سنجاقکی در چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت 9:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

"سنجاقکی" هستم.
فهرست اصلی
دوستان
دست نويس/ رضا ظريفي/دوست شهریوری
اهورا ایمان
ماهی ...
دلاو یزترین.....
روزنامه اعتماد
انسانی متولد 69...
open mind for a different view/ امیر ادهم
مداد سیاه/ فرزام شیرزادی
ناخانا/ لیلا ملک محمدی
دکتر عبدالرضا شاه محمدی/مدرس علوم ارتباطات
راه من/ پارسا بهمنی
سروش نامه/ سروش
سلام/سمانه اکبریان
ماورای زمین وجهان / غزل(دختر مامان)
کلبه تنهایی من/علی
رودر رو/دکتر توکلی
سرخ پوست/دوست شهریوری
زیر سیگاری/فرشاد شیرزادی
ورنا/ سپهر
پروفسور مجید تهرانیان
پروفسور یحیی کمالی پور
دکتر فریدون وردی نژاد
دکتر یونس شکر خواه
مسعود بهنود
دو برادر
عاشقانه های قلب من/ مهسا دوست شهریوری
تجسم کن دگرگون کن الهام بخش/مصطفی
نظر یه های ارتباطات(انسانی - جمعی) - twente university
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
دکتر علی اکبر فرهنگی
دکتر شادی ضابط
دکتر نمکدوست تهرانی
دکتر علی دلاور
دکتر شیرین احمدنیا
هم رشته ای های دانشگاه آزاد اراک
دیدگاه های انتقادی ارتباطات
سایت حقوق ایران
فارسی نت
قالب های نایت اسکین
یک سنجاقک دیگه!
آخرین سامورایی
پسر آفتاب
زودیاک/هومن
آیات زمینی/هادی
نگاتیو/حامد
دختر شب/سمیرا
رد پا .../...
درباره فیلم/ cincity
معلومات عمومی/سعید
شاخنامه فلفلی/ اصغر آقا جون
یک جنگجو که نجنگید ولی شکست خورد/شکیبا
ارتباطات جمعی/دانشجویان ارشد ارتباطات(صدا و سیما)
چشم خواهم شد درحائل صبحی روشن!
گروه بندی وبلاگ ها بر اساس ماه تولد
خبرگزاری فارس
عشق حقیقی/ پسری 24ساله
فیزیک کوانتمی.
برای مخاطب احتمالی/ آیدین فرنگی
... اینانا ...
روزنامه نوروز
گاگه ش/ شعر
آقا موشه...
" خانه کتاب "
آن سوی بی شرط
افشین عزیز
حرف های خودمانی
بیان ساده
دانشگاه اصفهان(تحصیلات تکمیلی)
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY